گفتگو با محمد بدرلو/عکاس سینما : “عکاسی تا آخر عمر با من هست و از من جدا شدنی نیست” "تنها راه ارتباطی مخاطب با فیلم، قبل از اکرانش، از طریق عکس فیلم و تبلیغات فیلم است. در تبلیغات فیلم عکس فیلم همیشه لیدر است و تنها چیزی است که سند فیلم است. الان شاید دسترسی به خود فیلم قیصر را داشته باشید اما عکس های فیلم قیصر است که سند پشت صحنه ی فیلم است. یعنی تبدیل می شود به شناسنامه ی اثر. خیلی ها بر اساس عکس های فیلم یا دیدن تصاویر آرتیست های فیلم است که تصمیم می گیرند بروند فیلم را ببینند. بخش عمده ی تبلیغات یک فیلم با عکس هایش است."

لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
محمد بدرلو هستم متولد چهار خرداد ۱۳۷۰ و زمینه ی فعالیتم عکاسی سینماست.

چه شد که رشته ی عکاسی سینما را انتخاب کردید؟
خیلی اتفاقی شد. من از بچگی علاقه ام، سینما بوده و تقریبا از دوازده سیزده سالگی به طور میانگین، روزی دو سه تا فیلم می بینم. یعنی از همان اول علاقه ام به سینما بوده و نه عکاسی سینما و نه خود عکاسی. بعدها در شانزده هفده سالگی علاقه ی زیادی به کامپیوتر پیدا کردم و عاشق برنامه نویسی کامپیوتر شدم. بر همین اساس به هنرستان کامپیوتر رفتم و در رشته ی کامپیوتر ساینس یا همان علوم کامپیوتر در دانشگاه مشغول به تحصیل شدم. در این رشته هم موفقیت زیادی داشتم یعنی در دانشگاه جزو نفرات برتر رشته کامپیوتر بودم.

بعد یک انقلاب ذهنی داشتم یعنی به نقطه ای رسیدم که یکدفعه متوجه شدم کامپیوتر دیگر اصلا برایم جذاب نیست. بیست و یک سالم بود و اواخر دوران دانشگاهم بود. دو سه ترم مانده بود که درسم تمام شود، با این که تا آنجا خیلی در رشته ام موفق بودم ولی دیگر مغزم آن طور کار نمی کرد. انگار فهمیده بودم کامپیوتر دیگر بدردم نمی خورد.

برادرم (مهدی بدرلو) مدیرتولید سینماست و در همین حین به من پیشنهاد فیلمبرداری پشت صحنه سریال «خداحافظ بچه» را داد.
البته قبل از همه ی این ها در سال ۸۶ بود که در یک فیلم سینمایی دستیار آخر فیلمبردار بودم. یعنی کابل جمع می کردم.آن موقع اسم فیلم «مسافر کربلا» بود و بعد شد «مسیر عشق» و کارگردانش آقای شکرریز بودند.

یعنی به خاطر عشقتان به سینما بود یا فقط پیشنهاد برادرتان بود؟
گفتم که عشقم به سینما از بچگی وجود داشته ولی واقعا دنبال این نبودم که هرجوری که هست خودم را وارد سینما کنم. من همیشه دوست داشتم که مفید باشم یعنی اگر کاری از دستم برمی آید و می کنم مفید باشد. همان دستیاری فیلمبرداری وقتی شروع کرده بودم کیبل-من بودم رسما و کابل جمع می کردم.
خب سنی هم نداشتم آن موقع ۱۶ سالم بود. در همان کار به من پیشنهاد کارهای بیشتر می دادند. یعنی در همان گروه فیلمبرداری پیشرفت می کردم چون از همان پانزده شانزده سالگی به زبان انگلیسی تسلط داشتم و اصطلاحاتی را که به کار می بردند، راحت تر درک می کردم وسریع یاد می گرفتم. در همان محیط به من پیشنهادهای جدیدی می دادند که مثلا بیا کار نور بکن و از این قبیل. اما در آن زمان، موقعی بود که من عاشق کامپیوتر شده بودم و فکر می کردم کامپیوتر جذاب تر است. به همان سمت رفتم و خب چند سال بعد جذابیتش را برایم از دست داد و بی خیال شدم. و همان طور که گفتم، به پیشنهاد برادرم به فیلمبرداری پشت صحنه «خداحافظ بچه» پرداختم.

برای عکاسی و فیلمبرداری دوره ای دیده بودید یا خودآموز بوده؟
به هیچ وجه. نه در دانشگاه عکاسی خواندم و نه کلاس عکاسی رفتم. هیچ دوره ای هم ندیدم. اگر راستش را بخواهم بگویم، تا قبل از همین سریال «خداحافظ بچه» حتی دست به دوربین نزده بودم. با این که عاشق سینما بودم، سینما را خیلی خوب می شناختم و درک می کردم اما تا آن زمان یک فریم عکس هم در زندگیم نگرفته بودم. اگر آن سریال را دیده باشید، یک هفته فیلمبرداری در گچسر داشت.

من وقتی می دیدم عکاس از پشت صحنه عکس می گیرد خوشم آمده بود. به همین خاطر توی خانه گشتم و یک دوربین خیلی خیلی معمولی پیدا کردم. رفتم و گفتم به گچسر که می روید، من هم می خواهم در آنجا عکاسی کنم. اخلاق من این است که دوست ندارم هیچ کاری را ساده انجام بدهم. با این که بلد نبودم تنظیم دوربین را روی منوئال گذاشتم که چلنجی برای خودم باشد و یاد بگیرم. جاهایی هم که به مشکل برمی خوردم، از فیلمبردارمان می پرسیدم که چکار کنم.

در آن یک هفته اگر اغراق نکرده باشم روزی هزار تا عکس می گرفتم. خیلی برایم جذاب شده بود. بعد از یک هفته پیش خودم گفتم عکس ها را نشان بدهم شاید بگویند بد است و تو بدرد این کار نمی خوری. فیلمبردارمان آقای مسعود سلامی بود. عکس ها را به ایشان نشان دادم که خیلی شگفت زده شدند و به هر کسی که نشان می دادم، باورش نمی شد من تا به آن زمان عکاسی نکرده ام. برایم خیلی جالب بود.

بر همین اساس، آقای سلامی مرا به فیلم بعدی به نام «آینه شمعدون» کار آقای بهرام بهرامیان معرفی کردند. در آنجا هم دوباره فیلمبردار پشت صحنه بودم چون واقعا پول نداشتم دوربین بخرم. در این حین خیلی سختی کشیدم و در سینما خیلی بدرفتاری ها با من شد البته خیلی ها هم کمکم کردند. در آنجا با آقای آبنار، صدابردار کار، آشنا شدم. که مرا برای کار در فیلم سینمایی «ماهی و گربه» معرفی کردند. در آنجا هم فیلمبردار پشت صحنه بودم ولی خب عکاسی هم می کردم. یعنی به من گفتند عکس هم بگیر که گرفتم و خیلی از عکس هایی که بیرون آمد را من گرفتم ولی به اسم شخص دیگری آمد بیرون. دوست هم ندارم در موردش صحبت کنم چون خیلی در آنجا اتفاقات تلخی برایم افتاد که دوست ندارم ثبت شود.

بعد از آن در فیلم «خانوم» فیلمبردار پشت صحنه بودم و همین طور در «خواب زده ها» کار آقای جیرانی. بعد، با آقای رضا درمیشیان آشنا شدم که برای فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» به من اعتماد کرد. عکس هایم را دید و خیلی خوشش آمد. با هم صحبت کردیم. دیدیم که از نظر طرز فکر و نوع نگاه به سینما خیلی با هم اوکی هستیم. «عصبانی نیستم» اولین کار من به عنوان عکاس مستقل بود. دیگر شروع کردم. پشتبندش فیلم سینمایی «ناخواسته»ی برزو نیک نژاد برای عکاسی به من پیشنهاد شد. از شانس من هم «عصبانی نیستم» توقیف شد و اکران نشد و هم «ناخواسته» اکران نشد.

بعد از آن، عکاسی فیلم سینمایی «اعترافات ذهن خطرناک من» را انجام دادم که اولین فیلمی بود که به عنوان عکاس در آن کار کردم و اکران شد. من توانستم با آن فیلم در جشنواره فجر شرکت کنم و سیمرغ بهترین عکاسی فیلم را از جشنواره فجر در سال ۹۳ بگیرم. فکر می کنم جوان ترین آدمی بودم که در پشت صحنه ی سینما، سیمرغ گرفتم. در بازیگرها نه، فکر می کنم در بازیگری خانم علیدوستی و خانم فراهانی قبلا گرفته بودند. من بیست و سه سالم بود و اولین فیلمی که در آن کار کردم و اکران شد باعث شد سیمرغ بگیرم و بعد جایزه خانه سینما را برای همین فیلم بگیرم. دیگر کار من به عنوان عکاس سینما شروع شد و تا همین الان حول و حوش بیست فیلم کار کرده ام.

از قرار معلوم انتخاب عکاسی سینما و پیدا کردن جایگاهتان داستان مفصلی داشته، کدام جنبه برایتان پررنگ تر است؛ عکاسی کردن یا سینماگر بودن؟ دوست دارید کدامش را ادامه دهید؟
اساسا به نظرم سینما چیزی است که اگر بخواهید در هر رشته ی مرتبط با آن فعالیت کنید، باید خود سینما برایتان جذاب باشد و بیس خود سینما را بدانید. به نظر من و از شانس خوب من بیس سینما می شود عکاسی. اگر عکاسی بلد باشید سینما را هم خیلی راحت می توانید درک کنید و این دو تا با هم بازی می کنند. برای خود من جذابیتش این است که سینماگر باشم.

علاقه و ایده آل خودم فیلمسازی است. از همان اول هم که وارد شدم، چون عاشق سینما بوده ام، همیشه دوست داشتم فیلم بسازم. هیچ وقت علاقه به این که جلوی دوربین باشم نداشتم. همیشه دنبال خلق کردن بودم، از بچگی عاشق خلق یک چیزی بودم. در عکاسی هم دائم سعی می کنم به همین نکته برسم یعنی نگاه ویژه خودم را داشته باشم و کار متفاوتی بکنم. عکاسی تا آخر عمر با من هست و از من جدا شدنی نیست چون عکاسی های دیگری هم برای دل خودم می کنم ولی شغل و کاری که به صورت حرفه ای انجام می دهم عکاسی سینماست. ایده آلم البته در آینده فیلمسازی است و فیلمساز تاثیرگذار بودن.

شاهد بودیم که در گذشته عکاسان برجسته ای مثل آقای محمود کلاری به فیلمبرداری روی آوردند و همچنان موفق بوده اند. اما شما می خواهید کارگردان بشوید و نه فیلمبردار؟
از من هم خیلی می پرسند که دوست داری فیلمبردار بشوی. خیلی هم پیشنهاد شده از جمله فیلم های کوتاه که بروم فیلمبرداری بکنم ولی من علاقه ای به فیلمبرداری ندارم. با این که فیلمبردار بودن برایم خیلی جذاب است ولی علاقه ای به این که خودم فیلمبردار بشوم ندارم. خودم بیشتر توانایی ام را در فیلمسازی می دانم. حداقل تا الان حسم این است. شاید در آینده به این نتیجه برسم که کاملا اشتباه می کردم.

در همین راستا آیا موضوع فیلم را می دانید و فیلمنامه را می خوانید؟
صد در صد. به نظرم این، یکی از مهم ترین چیزها برای یک عکاس است. یعنی عکاسی که فیلمنامه را نخواند اصلا به نظر من دارد غلط جلو می رود.

برای مان توضیح می دهید که دقیقا عکاس سینما چکار می کند؟
اگر بخواهم خلاصه بگویم، تنها راه ارتباطی مخاطب با فیلم، قبل از اکرانش، از طریق عکس فیلم و تبلیغات فیلم است. در تبلیغات فیلم عکس فیلم همیشه لیدر است و تنها چیزی است که سند فیلم است. الان شاید دسترسی به خود فیلم قیصر را داشته باشید اما عکس های فیلم قیصر است که سند پشت صحنه ی فیلم است. یعنی تبدیل می شود به شناسنامه ی اثر. خیلی ها بر اساس عکس های فیلم یا دیدن تصاویر آرتیست های فیلم است که تصمیم می گیرند بروند فیلم را ببینند. بخش عمده ی تبلیغات یک فیلم با عکس هایش است.

شما از مشکلات خودتان به طور خاص گفتید که تا حدی به دلیل سن پایین تان با آن مواجه بودید. به طور کلی عکاس سینما با چه مشکلات و چالش هایی مواجه است؟ مثلا تداخلی با گروه فیلمبرداری یا بقیه ی تیم دارند؟
از نظر بنده، عکاس خوب عکاسی است که در صحنه ی فیلمبرداری حضورش زیاد حس نشود. یعنی هی شما را نبییند که داری عکس می گیری چون این باعث می شود که لحظات ناب را از دست بدهی حالا چه برای پلان فیلم چه برای پشت صحنه. در نتیجه عکاس باید کاراکتری داشته باشد که بتواند با همه جور آدم تعامل کند. یعنی یک کار تیم ورک است و همه ی این ها باید با هم همکاری کنند. مثلا اگر صدابردار، فیلمبردار و گروه فیلمبرداری و بازیگرها با عکاس همکاری نکند نمی تواند عکس بگیرد. یعنی یک همکاری این مدلی باید انجام شود.

مشکلاتی هم که عکاس ها الان در سینما دارند به نظرم … حالا من خودم مال نسل دیجیتال هستم ولی از آن آدم هایی هستم که هیچ چیز را ساده نمی گیرم و کلا هیچ چیزی در زندگی ام برایم ساده نیست. از زمانی که دوربین های دیجیتال وارد بازار شدند، گرفتن عکس ساده شد ولی عکاسی همچنان ساده نیست. برای همین خیلی از دوستان فکر کردند که الان که گرفتن عکس اینقدر ساده شد،

می توانم پسرخاله ام یا کسی از آشناهایم را بیاورم به عنوان عکاس. این باعث شد که ارزش عکاسی کم بشود. که در چند سال اخیر با تلاش بچه های انجمن عکاسان یا بچه های جوان که دارند عکاسی می کنند، سر صحنه فیلم ها به آدم ها ثابت کردیم که تاثیر دارد کسی که حرفه اش عکاسی است کار کند یا کسی که آماتور است و کارشان خیلی تفاوت دارد. الان، روز به روز وضع دارد بهتر می شود ولی خب یک اتفاقی هم که هست به نظر من عکاسی سینما حرفه ای است که خیلی ظریف است.
یعنی وقتی نگاه می کنی شاید از بیرون خیلی راحت و ساده به نظر برسد چون که تنها آدمی است که در گروه کار فیزیکی خاصی ندارد. مثلا همه دارند کار می کنند، عکاس برای خودش نشسته است و شاید در مقایسه با دیگران همه بگویند «این چقد باحاله کارش». ولی وقتی آن مسئولیتی را در نظر بگیریم که شما باید بتوانید حداقل تعدادی فریم های خوب از فیلم داشته باشید، واقعا مسئولیت سنگینی است و رسیدن به آن نگاه، درک قاب سینمایی و نگاه سینمایی بسیار دشوار است و هیچ فرمول خاصی هم برایش وجود ندارد.

به تمام کسانی که به من می گویند ما می خواهیم بیاییم وارد عکاسی سینما بشویم و این حرفه را دنبال کنیم پیشنهادم این است که مهم ترین کار کتاب خواندن، فیلم دیدن و گوش دادن به موسیقی است. این سه کار، اصلی ترین کارهاست که جهان بینی شما را گسترده تر کند و باعث شود صاحب نگاه شوید. وقتی صاحب نگاه باشید، آن وقت دیگر یاد گرفتن تکنیک ها بسیار ساده است. اصل قضیه نگاه و نگاه سینمایی است.

برای اولین کارتان که با آقای درمیشیان بوده از کجا دوربین تهیه کردید؟
راستش را بخواهید من همان دوربینی را داشتم که بهتان گفتم یعنی canon kiss x4. دوربین های کنون یک سری دارد به نام کیس ایکس فور که خیلی خیلی محدود است و رسما خانگی است.

یعنی کل عکس های پشت صحنه ی «عصبانی نیستم» را با کنون کیس ایکس فور گرفتید؟
بله. خیلی ها می گفتند که نمی شود ولی من با ساده ترین حالت های دوربین که ممکن بود کار کردم و البته جاهایی که لازم بود از فیلمبردارمان علی اطهری کمک می گرفتم. فیلمبرداری خود فیلم با دوربین مارک تری (Mark III) بود که آن موقع تازه آمده بود و من اصلا قدرت خریدش را نداشتم. آقای اطهری لنزهای دوربینشان را بعضی مواقع به من قرض می دادند و من با آن عکاسی می کردم.

الان چی دارید؟
الان سونی آلفا سون آر تری (Sonyα۷ R III) و کنون سیکس دی (canon 6D) هم دارم. و خب فکر می کنم این سونی آلفا سون آر تری الان جزو بهترین دوربین هایی باشد که برای حرفه ی سینما بشود استفاده کرد. البته جزو بهترین که می گویم به نظر من برای عکاسی سینما در حال حاضر بهترین است چون خیلی در موردش تحقیق کردم.

خاطره ی جالبی از پشت صحنه ی کارهای مختلفی که انجام دادید دارید؟
خاطرات جالب که خیلی هستند مثلا در «ماهی و گربه» اگر یادتان باشد فیلم، سکانس پلان است و من هم عکس می گرفتم و هم فیلمبرداری پشت صحنه می کردم. دقیقه ی هفتاد فیلم بود. روی تپه بودم و داشتم فرود می آمدم. برای عکسی که باید می گرفتم هرجوری که حساب کردم باید توی گل و برگ و باران و آب دراز می کشیدم و عکس می گرفتم. که این کار را کردم و اصلا بهش فکر هم نکردم و سریع دراز کشیدم. ولی موقعی که شاتر زدم و عکس را گرفتم زیر پایم خالی شد و جوری قل خوردم که با کمر خوردم به درخت. خیلی کمرم درد داشت و داشت می شکست ولی به خاطر آن عکس این کار را کردم و عکس مهمی هم برای فیلم شد و در جشنواره های خارجی هم خیلی مطرح شد.


عکاسان سینما صنف جدایی دارند یا شما تحت پوشش انجمن عکاسان ایران هستید؟
بله انجمن عکاسان سینما یکی از قدیمی ترین صنف های خانه سینماست. صنف قدیمی و محکمی هم هست.

نکته ی خاصی از تجربیات کلی تان هست که بخواهید بگویید؟
طی این سال ها از «عصبانی نیستم» که شروع به عکاسی کردم تا آخرین کارهایم که «تنگه ابوقریب»، «سرخپوست» و بعد «طلا» بودند احساس می کنم که نگاهم کاملا عوض شده است. تمام آدم هایی که دلشان می خواهد این کار را انجام بدهند لازم است صبوری داشته باشند و به حس درونی شان اعتماد کنند و ادامه دهند. اگر آن سه نکته ای که گفتم را رعایت کنند؛ کتاب بخوانند، فیلم ببینند و موسیقی گوش کنند، خیلی اتفاقات جذابی برایشان می افتد.

در وب سایتمان بخشی به نام معرفی کتاب داریم. کتابی هست که برایتان جالب بوده باشد و بخواهید خواندنش را به دیگران توصیه کنید؟
کتابی هست که شاید خیلی ها خوانده باشند و کتاب ساده ای هم هست. «جاناتان مرغ دریایی» نوشته ی ریچارد باخ که کتاب جیبی است و فکر کنم سه هزار تومان باشد. هرکسی می تواند بخرد و بخواند و شاید اگر وقت بگذارد نیم ساعته بشود کتاب را خواند. اگر اشتباه نکنم هفتاد صفحه است. به نظرم برای خیلی آدم هایی که نیاز به تغییر و پیشرفت در زندگی شان دارند و فکر می کنند اوضاع درونی شان نیاز به پیشرفت دارد -که فکر می کنم خیلی از مردم جامعه مان الان در این حالند- این کتاب خیلی می تواند کمکشان کند. پیشنهاد می کنم سالی یک بار این کتاب را بخوانند. چون بیس اش فلسفه است و هر سال با درک بیشتری که آدم پیدا می کند خواندنش باعث می شود که درک جدیدی داشته باشد. خیلی هم کتاب ساده ای است و برای همه قابل فهم است.

مطالب مرتبط
- لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از چه زمانی وارد عرصه هنری شدید. ادامه مطلب
رامین کوشا آهنگساز و موسیقی دان متولد سال 1366 در ایران است که در حال ادامه مطلب

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*