گفتگو با حسین بشگرد … مدیر تولید سینمای ایران

– خودتان را معرفی می کنید؟
حسین بشگرد هستم. مدیر تولید سینما، متولد ۷/۸/۱۳۵۳
برایمان بگویید که اصلا چطور شد به سینما علاقمند شدید.
اگر بخواهم از قبل تر برایتان بگویم از دوران نوجوانی در مقطع راهنمایی، به بازیگری علاقمند بودم. بازیگری چیزی است که نه فقط در ایران، در تمام دنیا هم آدم های زیادی آن را دوست دارند، که دیده بشوند معروف شوند و شهرت پیدا کنند. من هم بالطبع مثل بقیه دوست داشتم این اتفاق برایم بیفتد و بازیگر شوم. در آن دوران حتی یکی از مجله های فیلم را که در ماه منتشر می شد، از دست نمی دادم. آن وقت ها مثل الان سایت های مختلف و شبکه های مجازی مثل اینستاگرام و تلگرام و اینترنت وجود نداشت. تمام چیزهایی که از سینما و هنر و هر چیز دیگه ای می دیدیم، چیزهایی بود که چاپ می شد مثل مجله فیلم که قدمت زیادی دارد. من هر ماه مجله فیلم را می گرفتم و خط به خطش را تا نا نقطه آخر صفحه آخرش می خواندم، مطالعه می کردم، با آدم ها آشنا شده بودم، با فیلم ها آشنا شده بود. وقتی کستینگ یک فیلم را می خواندم، با سِمَت ها در سینما آشنا شده بودم از جمله کارگردان، دستیار، مدیرتولید، …
– همه این ها مربوط به دوران نوجوانی تان است
بله، و وقتی می خواستم به دبیرستان بروم دلم می خواست بروم هنرستان صدا و سیما که بتوانم آنجا ادامه بدهم و تنها جایی که در آن دوره می توانست نیرو جذب کند هنرستان صدا و سیما بود، تحت عنوان کارگردان، تهیه کننده، بازیگر و هر چیزی. از طرفی برادر بزرگترم که سه سال با من اختلاف سنی دارد، به شدت ریاضی اش خوب بود و از شاگردان ممتاز رشته ریاضی در دبیرستان بود. به من پیشنهاد داد دبیرستان ریاضی بخوانم که در دانشگاه دستم برای انتخاب رشته باز باشد. می گفت «با رشته ریاضی می توانی دست کم چهل پنجاه رشته را در کنکور انتخاب کنی ولی اگر به هنرستان صدا و سیما بروی هیچ اتفاقی برایت نمی افتد» ضمن این که در خانواده ما هیچ کسی سینمایی نبود، در کل فامیل و خانواده کسی در صدا و سیما یا سینما نبود و با این جریانات آشنایی نداشتند. بنابراین، کمی سد راهم بودند. در نهایت هم به پیشنهاد برادرم، در دبیرستان رشته ریاضی را انتخاب کردم و علیرغم میل باطنی ام تا دیپلم ریاضی را با معدل خیلی پایین ادامه دادم. چون وقتی در دبیرستان رشته ریاضی می خواندم، فیلم دیدن ها، سینما رفتن ها، مجله فیلم خواندن ها و اخبار سینما را دنبال کردن ادامه داشت.
– پس با این که وارد رشته ریاضی شدید همچنان سینما در ذهنتان بود.
بله، شدیدا پیگیر سینما بودم و حسرت می خوردم که چرا کاری را که دوست داشتم، نکردم. به خاطر همین هم نتوانستم ورود به دانشگاه پیدا کنم. بعد از دیپلم هم خدمت سربازی رفتم و برگشتم. جایی شاغل بودم که یک روز یک آگهی از موسسه پارسافیلم خواندم، که هنرجو می پذیرد. الان پارسافیلم دیگر وجود ندارد، مدیر پارسافیلم بعدها از ایران رفت. آقای کرمی نامی بود که مجری تلویزیون هم بود. من سال ۷۷ به پارسافیلم مراجعه کردم و گفتم به بازیگری علاقه دارم و گفتم میخواهم اینجا بیایم، ثبت نام کنم و دوره بازیگری ببینم. سال ۷۸ که دوره مان تمام شد بلافاصله آقای سپهر محمدی برای سریال «آقای تمدن» که آن زمان در برنامه خانواده پخش می شد دنبال بازیگر بود که به پارسافیلم مراجعه کرده بود و عکس و فیلم دیده بود و یکی از کسانی که انتخاب کرده بودند، من بودم. من برای اولین بار رفتم سر لوکیشنشان. در شهرک راه آهن، جلوی خانه ای کار می کردند.

– از این که داشتید به آرزویتان می رسید، چه حسی داشتید؟
خیلی خوشحال بودم. شبش خواب نداشتم که دارم جلوی دوربین می روم. آن موقع کارمند فدراسیون شطرنج بودم. از پارسافیلم با من تماس گرفتند و گفتند شما و چند نفر دیگر انتخاب شدید و باید فردا در این ساعت به این آدرس پیش آقای سپهر محمدی بروید. سپهر محمدی هم در صبح به خیر ایران نمایش هایی اجرا می کرد و هم مشترک با آقای قنبری کارگردان سریال تلویزیونی «آقای تمدن» بودند. من با ذوق و شوق زیاد، شبش نخوابیدم چون داشتم به آرزویم می رسیدم. مثل همه کسانی که الان در سینما برای کار مراجعه می کنند و می خواهند کار اولشان را جلوی دوربین بروند رفتم آنجا و به من متنی دادند. الان بهش می گوییم هنروَر دیالوگ گو، یعنی هنروری که دیالوگ دارد. در آن سریال آقای اسماعیل محرابی، رضا فیاضی، خانم افسانه چهره آزاد و جمع دیگری از بازیگران بازی می کردند. اتفاق این بود که زمینی به اسم آقای اسماعیل محرابی درآمده و ایشان سر زمین می آیند و از خوشحالی قلبش می گیرد و روی زمین می افتد. ما سه نفر بودیم که بالای سرش می آمدیم. دیالوگ های کوتاهی داشتیم که یکی می گفت ببریمش بیمارستان یکی دیگر می گفت نه از ذوق اینجوری شده و بالاخره نتیجه این می شد که ببریمش بیمارستان. بلندش می کردیم و در ماشین می گذاشتیمش و همان جا کات می خوردیم.
– چقدر خوب جزییات را به خاطر دارید.
اولین کارم بود به همین خاطر یادم است. وقتی نشسته بودم پشت آینه گریم که فقط یک فوم به صورتم زده شود، آنقدر ذوق داشتم که تا شب آن فوم را پاک نکرده بودم و صورتم را نشسته بودم. کار دیگری هم در گریم با صورتم نکردند فقط فوم زدند. بعد از کار، دقیقا یادم است که آقای محمدی کارگردان آمدند سمت من و پرسیدند تو قبلا بازی کردی؟ گفتم نه. ایشان گفتند خیلی راحت تر از بقیه جلوی دوربین بودی، دیالوگ را راحت تر می گفتی صدای بهتری داشتی. به هرحال خداحافظی کردیم و رفتیم. چند روز بعد فدراسیون بودم که به من زنگ زدند و دوباره از طرف همین پروژه گفتند آقای محمدی گفتند فردا شب فقط خودت بیا. من فردا شب رفتم و دوباره یک نقش تقریبا مثل همان، تنها با آقای فیاضی بازی داشتم. قسمت اولی که بازی کردیم حذف شد و در فیلم دیده نشد اما شب دومی که رفتم و بازی کردم، پخش شد.

hos1
– بعد از بازی کردنتان، عکس العمل خانواده و نگاهشان به موضوع عوض نشد؟
چرا خب با این که نقشم کوتاه بود، برایشان عجیب بود. خودم هم درگیر بودم و آن قسمت را ندیدم. چون اصلا به من اطلاع رسانی نمی شد و البته بازی هم در حدی نداشتم که بخواهد اطلاع رسانی بشود که کی پخش می شود. بالاخره عوامل اصلی خبر دارند که سریال از این طریق پخش می شود. یا الان خبررسانی ها طوری است که همه در خانه نشسته اند به اینترنت مراجعه می کنند و می دانند که این سریال در تلویزون تمام می شود و سریال بعدی این است، با این کارگردان و این بازیگر و بلافاصله بعدش شروع می شود. آن موقع این امکانات نبود. یکدفعه باید خودت را در تلویزیون می دیدی.
– شما با کلاس بازیگری شروع کردید و با بازیگری وارد تلویزیون شدید. چه شد که مدیر تولید شدید؟
یک سال بعد، پویافیلم سریالی به نام «تلخه» کار می کرد. چند جوان بودند که یک سری اتفاقات برایشان می افتد. من با کارگردان این فیلم آقای احمدی آشنا شده بودم و ایشان نقش افسر مواد مخدر را به من داده بود. این سریال هیچوقت از تلویزیون پخش نشد. پنج قسمت چهل دقیقه ای بود که من در هر قسمت نزدیک به ۲۰ دقیقه بازی داشتم. اواسط کار، شاید مثلا ۱۵ روز از کار گذشته بود تهیه کننده کار رفت و تهیه کننده دیگری هنوز جایگزین نشده بود. من به کارگردان پیشنهاد دادم که چرا پروژه خوابیده؟ بیایید خودمان ادامه بدهیم. او جواب داد که ما کار تولید و تهیه بلد نیستیم. من گفتم که در این چند وقت خیلی دقت می کردم. تقریبا دیدم که چکار می کنند. سرویس هایی که صبح می آید، پذیرایی هایی که انجام می شود و اینجور اتفاق ها … کاری است که خودمان می توانیم انجام دهیم. من هم کمک می کنم که کار را جلو ببریم. کارگردان موافقت کرد و آنجا برای اولین بار بود که رفتیم پویافیلم صحبت کردیم و گفتیم خودمان ادامه می دهیم. پویا فیلم به ما دوربین و تجهیزات داد و من به طور خیلی اتفاقی شدم مدیر تولید پروژه. با هیچ چیزی هم در پشت صحنه واقعا آشنا نبودم. ولی چیزهایی که دیده بودم یا فکر می کردم و با خلاقیت های خودم هرجوری بود سریال را به پایان رساندم. خیلی برایم کار سختی بود چون اصلا آشنا نبودم. متاسفانه این کار هیچ وقت پخش نشد. نمی دانم دلیلش چه بود یا سازمان کنداکتور تایم نداشت که پخش کند یا ممیزی داشت. بعد با یک دوستی آشنا شدم به اسم آقای مهدی قربانپور که می خواست کار کوتاهی بسازد و وقتی گفتم به آن شکل مدیر تولید یک سریالی بودم من را به عنوان مدیر تولید فیلم کوتاهی که می خواست برای مرکز گفتگوی تمدن ها کار کند، انتخاب کرد.
– پس بعد از تجربه بازیگری مدیر تولید فیلم کوتاه شدید.
بله، ناخودآگاه مدیر تولید فیلم کوتاه شدم و از آن سال به بعد فیلم های کوتاه مختلف کار کردم تا سال ۸۲ و ۸۳ مستند سینمایی بلند «تهران انار ندارد» کار آقای مسعود بخشی، که مدیر تولید کار بودم. اگر کار را دیده باشند، کار بسیار سختی بود. اولین سینمایی مستندی بود که در سینماها اکران شد و جایزه های زیادی هم در جشنواره های داخلی مختلف ازجمله فجر گرفت. فیلم خوبی شد و من ناخودآگاه از آن به بعد به سمت تولید رفتم و این جمله که بارها می خواندم که این هنر است که هنرمند خودش را پیدا می کند، به من ثابت شد. و دیدم که جایگاهم، شخصیتم و کارکردم به درد تولید می خورد تا بازیگری. ناخودآگاه علاقه ام به بازیگری هم کم شد.
– بسیاری از مخاطب های سینما شاید خیلی با کار مدیر تولید آشنا نباشند یا فقط در تیتراژ فیلم ها این اصطلاح به چشمشان خورده باشد. مدیر تولید دقیقا چکار می کند؟
قبل از جواب سوالتان یک چیزی بگویم. مادرم می داند که من سال هاست در سینما فعالیت می کنم. یک روز سوال خیلی جالبی ازمن پرسید. گفت«الان چکار می کنی؟» جواب دادم «سر یک فیلمم.» گفت «این همه فیلم کار می کنی چرا من تو تلویزیون نمی بینمت؟»! از نگاه عام، خیلی ها اصلا مدیر تولید را نمی شناسند. مادرم فکر می کند به خاطر این که من در سینما هستم، هر روز که تلویزیون را روشن می کند، باید تصویر من را ببیند. بعضی موقع ها پیش می آید در فامیل، در تاکسی که موبایلم زنگ می خورد و راجع به یک مساله کاری صحبت می کنم. راننده کنجکاو می شود می پرسد «آقا شغل شما چیه» می گویم «مدیر تولید» می پرسند که مدیر تولید چکار می کند؟

hos2
هدف ما هم تا حد زیادی این است که عواملی که در سینما کار می کنند و شناخته شده نیستند به علاقمندان هنر معرفی بشوند.
تشکر ویژه می کنم به خاطر این کارتان. خیلی ها پشت دوربین دارند فعالیت می کنند. ولی اصلا دیده نمی شوند به جز یک اسمی که در تیتراژ می آید. اگر در سینما باشد، مردم در حال بیرون رفتن از سالن هستند. اگر در تلویزیون باشد، مردم در حال شبکه عوض کردن هستند. ویترین فیلم و نهایتا کارگردان را بیشتر می بینند. شاید حتی هیچ چیزی در مورد تهیه کننده هم ندانند.
اگر بخواهم در مورد مدیر تولید بگویم، در واقع مسئولیت اجرایی هر فیلم به عهده مدیر تولید و نفرات زیرمجموعه یا گروه تولید است، شامل دستیار، مدیر تدارکات، گروه تدارکات و خدمات. قبل از این که فیلمبرداری شروع شود مدیر تولید جزو اولین افرادی است که به پروژه اضافه می شود. تهیه کننده از مدیر تولید دعوت به عمل می آورد و می گوید می خواهم این پروژه را شروع کنم. حالا یا کارگردان را مشخص کرده یا هنوز مشخص نکرده. مدیر تولید در این بخش فیلمنامه را می خواند و بر اساس فیلمنامه برآورد زده می شود تا ببینند چقدر برای ساخت این فیلم پول نیاز است. طی جلسه با تهیه کننده، ایشان منابع مالی را در اختیار مدیر تولید می گذارند. مدیر تولید شروع به قرارداد بستن با کلیه عوامل می کند؛ عوامل پشت دوربین، فیلمبردار، صدابردار، طراح گریم، طراح صحنه، طراح لباس، دستیارهایشان و جلوی دوربین، بازیگران، تجهیزات یعنی جاهایی که تجهیزات را اجاره می دهند. همزمان و به طور موازی با این اتفاق تیمی دارد شامل مدیر تدارکات و زیرمجموعه اش که لوکیشن هایی که از فیلمنامه مشخص شده، ضمن مشورت با طراح صحنه، کارگردان و فیلمبردار را پیگیری می کنند و پیدا می کنند. قرارداد لوکیشن ها را مدیر تولید می بندد. همه این ها با توجه به بودجه فیلم، و بودجه ای که برای هر بخشی مشخص شده، انجام می شود و بر آن اساس قراردادها بسته می شود.
مدیرتولید دقت کاملی برای روند اجرایی پروژه لازم دارد شامل مدیریت مالی و اجرایی پروژه.مدیر تولید هم زیرمجموعه دارد، حسابدار دارد، مدیر تدارکات دارد، و تمام کارهایی که انجام می دهد را با اطلاع تهیه کننده و کارگردان جلو می برد. اگر بحث انتخاب بازیگر باشد، وقتی کارگردان می گوید من این بازیگرها را دیده ام و مثلا این سه نفر را می خواهم. این مدیر تولید است که پای قرارداد می نشیند و واگر به نتیجه مالی نرسد به کارگردان اعلام می کند که ما با این شخص در مسائل مالی اختلاف نظر داریم. حالا یا از جای دیگری مسائل مالی را بالانس می کنند و قرارداد می بندند یا احتمالا جایگزینی پیدا می کنند. اگر بحث لوکیشن باشد باز هم با کارگردان و تهیه کننده، مشورت می کند و روند اجرایی را جلو می برد تا روز فیلمبرداری. از روز فیلمبرداری به بعد، با توجه به آفیش هایی که برنامه ریز به مدیرتولید می دهد که این ساعت گروه آفیش است و این سکانس ها را کار می کنیم، مدیرتولید با زیرمجموعه اش هماهنگ می کند که سرویس ها صبح سر ساعت دنبال عوامل بروند. پذیرایی صبحانه و ناهار یا اگر شب کار باشند شام سر وقت انجام می شود که خللی در کار ایجاد نشود.
– چه کارهای سینمایی انجام دادید؟
فیلم یک دو یک در سال ۸۹، فیلم سینمایی خسته نباشید ۹۱، ملبورن ۹۲، سکوت رعنا ۹۳، خاطرات اسب سیاه (محصول مشترک ایران و ترکیه) ۹۳، ربوده شده ۹۴، دعوتنامه ۹۵، بی سایه ۹۵، اسرافیل ۹۵ و دو کیلومتر به کردان ۹۷، تصویرم در آینه نیست در سال ۱۳۹۷ و در اعترافات ذهن خطرناک من هم مشاور اجرای تهیه و تولید بودم
– درآمد مدیر تولید قابل توجه هست یا نه؟
ببینید یک سری مدیرتولید داریم که بله درآمدشان به خاطر کسوتشان قابل توجه است. البته درآمد مصوبی برای مدیرتولید نداریم و بر اساس برآوردی که پروژه دارد معمولا تهیه کننده مبلغ را مشخص می کند.
– شما تا حالا از دستمزدهایتان راضی بودید؟
بله خدا را شکر تا حالا راضی بودیم. هرچند وضعیت اقتصادی سینما چند سالی است که زیاد جالب نیست و مثل بقیه مسائل اقتصادی سینما هم دچار آسیب شده. هرچند به هر حال هنر همچنان ادامه دارد، فیلمسازی ادامه دارد شاید یک جایی درآمدمان کمتر باشد و در پروژه دیگری کمی بیشتر باشد و جبران کند ولی به هرحال اتفاقی که می افتد راضی کننده است.
– از همه کارهایی که انجام دادید اعم از فیلم کوتاه، مستند و یا کار بلند سینمایی کدامشان برایتان به یادماندنی تر بوده و بیشتر دوستش داشتید؟
در بخش سینمایی فیلم ملبورن را خیلی دوست داشتم به خاطر این که کارگردانش، آقای نیما جاویدی یکی از دوستان من بود. از لحظه نگارش فیلمنامه تقریبا در جریان بودم تا زمانی که این فیلم در بالای شصت فستیوال داخلی و خارجی شرکت کرد و حدود بیست جایزه بین المللی گرفت. خود فیلم را به چند دلیل بسیار دوست داشتم، یک فیلمنامه خیلی خوب، کارگردان خیلی باسواد و باشعور سینمایی بالا، بازیگران خیلی خوبی که در فیلم بودند و تهیه کننده ای که خیلی از این فیلم حمایت کرد. یک فیلم خوب چطور یک فیلم خوب می شود؟ فیلم خوب فیلمی است که همه چیز برایش فراهم باشد، بستر برای خوب بودنش اینطور فراهم می شود که در درجه اول فیلمنامه خوبی داشته باشد، کارگردان خوبی داشته باشد، کَست و عوامل خوبی پشت و جلوی دوربین باشند، و تهیه کننده خوبی که در راس تولید و تهیه فیلم است. که خوشبختانه این فیلم همه این فاکتورها را داشت و فیلمی است که هنوز هم وقتی بعد از پنج سال صحبتش می شود، یا جایی که کسی مرا نمی شناسد اینطور معرفی می شوم که مدیرتولید «ملبورن» است و این یکی از افتخارات من است. در بخش مستند هم بدون شک فیلم «تهران انار ندارد» کار آقای مسعود بخشی، و بسیار مستند جذابی درباره تهران است و فیلمی است که ماندگار شده است. این هم از آن دسته فیلم هایی است که بیشتر سینماگرها، برایشان جالب است.
– برای مدیرتولید شدن چه فاکتورهایی لازم است؟ برای کسانی که بخواهند وارد این حیطه شوند چه توصیه ای می کنید؟
توصیه ام این است که در درجه اول ببینند علاقه شان به تولید هست یا نه. خیلی افراد به بخش تدارکات می آیند، دستیار تدارکات یا همیار تدارکات هستند. یکی دو کار انجام می دهند و می روند و نمی توانند بمانند، یا می روند و در گروه دیگری کار می کنند. کار تولید کار بسیار سختی است، مخصوصا شخص مدیر تولید که باید همزمان این همه عوامل را هماهنگ کند، بحث پذیرایی، تجهیزات، حمل و نقل و لوکیشن و تمام این ها را مدیریت کند. اسمش هم رویش هست. مدیر تولید پروژه. شاید سکون داشته باشد و در دفتر مستقر باشد ولی فکر و ذهن بیرون از این فضاست، دنبال گروه هایی که دنبال کارها فرستاده و دستیارهایش. توصیه من این است که اگر از پایین شروع بکنند از دستیاری تدارکات، ذره ذره با اتفاقات آشنا می شوند و می توانند بدانند که مثلا الان که دارند دنبال لوکیشن می روند چطور بهشان دیکته شده و چه لوکیشنی را باید بروند پیدا کنند. این ایده از کجا می آید؟ از جلسه ای که مدیر تولید با طراح صحنه، مدیر فیلمبرداری، شخص کارگردان، دستیار یک و برنامه ریز با هم داشته اند و به مشخصاتی از لوکیشن رسیده اند که حالا این آدم دارد میرود دنبالش تا پیدا کند.
– عوامل تولید را شما شخصا انتخاب می کنید یا از طرف تهیه کننده یا بقیه انتخاب می شود؟
معمولا مدیر تولید انتخابشان می کند. مواردی هم هست که تهیه کننده می گوید من شخصی را مثلا برای مدیریت تدارکات درنظر دارم. مدیرتولید هم آن شخص را می بیند و با او کار می کند.
– چالش ها و مشکلاتی که مدیرتولید ممکن است با آن مواجه باشد چیست؟ یا اگر مورد خاصی بوده که با آن مواجه بودید و حلش کردید چه بوده؟
مشکلات کار زیادند و ما هم هستیم که مشکلات را مرتفع کنیم. به قول دوستی «اگر مشکلی وجود ندارد، کاری انجام نشده که مشکل وجود نداشته» وقتی کار انجام می شود، مشکلات هم هستند و باید برطرفشان کرد. عمده ترین مشکلی که وجود دارد و در پروژه ای که به تازگی شروع کردیم و با این مشکل مواجهیم در بحث لوکیشن هاست. انگار مردم از سینما خسته شده اند. قدیم اگر جایی را برای لوکیشن می خواستیم انتخاب کنیم، اشخاص استقبال می کردند. حالا اتفاقاتی هم افتاده که از روی ناچاری بوده و دست ما نبوده، یک سری مکان ها و خانه هایی رفتیم، کار کردیم که در روند زندگی شان، یا اگر دفتر کار بوده در روند کارشان، ناخواسته خلل ایجاد کردیم و این باعث شده که پروژه دیگری را نپذیرند. مثلا به خانه کسی رفتیم که تا یک ساعتی صبح ها می خوابیدند و حالا به خاطر ما مجبور بودند ساعت شش صبح بیدار شوند و این که سکوت باید باشد. تمام این ها هست. علاوه بر این بیشتر مسائل، مشکلات اقتصادی هستند. بیشتر مسائل مالی است. اکثر فیلم ها آن مبلغ مورد نیازی که لازم است فیلم بدون دغدغه و به شکل خوب ساخته شود را ندارند. بنابراین مجبوریم از یک سری هزینه بزنیم یا کارهایی انجام دهیم که هزینه ها کم شود و شاید کمی هم به کیفیت فیلم آسیب بزند.
– پس می شود گفت که مشکل به طور عمده مساله سرمایه است؟
بله مشکل عمده سرمایه گذاری است چرا که اگر مبلغی که به صورت درست برای یک فیلم برآورد می شود، موجود باشد برای تمام این چیزهایی که خدمتتان توضیح دادم می توانیم عین نیازمان را هزینه کنیم. در این صورت خدمات خوبی هم از طرف مقابل می گیریم ولی وقتی نمی توانیم هزینه کنیم و بالفرض لوکیشنی روزی ایکس تومان اجاره اش است و ما ایکس منهای اینقدر تومان داریم. اگر ما ایکس تومان را داشته باشیم، صاحب لوکیشن حالش خوب است، اگر آسیبی به لوکیشن بزنیم بعد از فیلمبرداری می توانیم جبران کنیم و مثل روز اول تحویلش بدهیم. ما هم برای مبلغ چانه می زنیم، هم نمی توانیم عین روز اول لوکیشن را تحویل بدهیم. بالطبع ممکن است دلچرکینی برای صاحبش پیش بیاید. هرچند همه تلاش ما براین است که این اتفاقات نیفتد و همه چیز با رضایت کامل باشد که خوشبختانه اکثر مواقع با رضایت بوده ولی اگر بحث مالی تامین بشد همه حالشان خوب است چه سر صحنه چه باقی مسائل. وگرنه عشقی در کارمان داریم که آن عشق باعث می شود که مشکل خاصی نباشد که بخواهم مطرح کنم.
– ممکن است بفرمایید در حال حاضر در کدام پروژه مشغول به کار هستید؟
بله، تهیه کننده کار آقای جواد نوروزبیگی هستند که از بهترین تهیه کننده های سینمای ایران هستند. پروژه آقای سیدجواد رضویان به اسم «زهر مار» است که الان در مرحله پیش تولید هستیم یعنی انتخاب بازیگر، انتخاب لوکیشن ها، تست گریم، تست لباس و مقدمات شروع کار.
– مخاطبان سینما ممکن است دیدگاه خاصی نسبت به عوامل شناخته شده سینما داشته باشند، شما به عنوان کسی که در پشت صحنه با بسیاری از مشاهیر سینما در ارتباط بوده اید، به نظر شما چقدر این افراد از دور و نزدیک با هم فرق دارند؟
خودم وقتی فیلم می دیدم و نوجوان بودم، آرزو داشتم خیلی از این بازیگرها را از نزدیک ببینم.
– خودتان به چه کسانی بیشتر علاقمند بودید؟
آن زمان بر اساس کارهایی که از آقای بهرام بیضایی می دیدم، کارهای خانم سوسن تسلیمی را به شدت دوست داشتم مثل «باشو غریبه کوچک»، «مرگ یزدگرد».
– موفق هم شدید از نزدیک ببینیدشان؟
نه متاسفانه زمانی که من وارد سینما شدم دیگر ایشان از ایران رفته بودند.
– بقیه؟
خانم فاطمه معتمدآریا که در پروژه و دفتر ایشان را دیدم. زمانی که در دوران نوجوانی فیلم می دیدیم خیلی دوستشان داشتیم و تصورمان این بود که سینمایی ها، آدم های عجیب و غریبی هستند و دست نیافتنی. تا این که روزی در دوران دبیرستان، جلوی سینما فلسطین در جشنواره فجر آقای مهدی هاشمی و علیرضا خمسه را دیدم. زمستان بود و هر دو پالتو تنشان بود و می خواستند وارد سینما شوند. خیلی ذوق زده شده بودم که دارم از نزدیک می بینمشان. ولی بعدها که با خیلی از این آدم ها کار کردم، پرویز پرستویی را ، فاطمه معتمدآریا را خیلی دوست داشتم و کارهایشان را تعقیب می کردم. بعدها که خیلی از این هنرمندان را از نزدیک دیدم و حتی پای قرارداد با آن ها نشستم دیدم که چقدر عین خودمان هستند و فرق آنچنانی ندارند. فقط خیلی دیده شده اند و این دیده شدن باعث شده بود که برای من یک بتی بشوند. ولی دیدم عین خود ما دارند زندگی می کنند. حالا سطح زندگی را کاری ندارم بالا یا پایین. به جز یک سری شان که اخلاق های خاصی دارند.
– از افرادی که در سینما با آن ها کار کردید، کار کردن با کدامشان برایتان جالب تر بوده یا بیشتر دوست داشتید؟
دو نفر خیلی خوب بودند. اگر در بخش کارگردانی بخواهم بگویم نیما جاویدی بود در فیلم ملبورن که بسیار همراه بود. این آدم می خواست صرفا فیلم خوب بسازد. یک سری آدم ها در این سینما، متاسفانه سوادش را ندارند و وارد حاشیه می شوند، مسائل حاشیه ای برایشان مهم تر می شود تا این که بخواهند فیلم خوب بسازند. نیما جاویدی بود که خیلی همراهی می کرد، خودش کمک حال تولید بود. جاهایی بود که ما مشکل داشتیم و با او مطرح می کردیم، به راهکار می رسیدیم و با راهکارهایی که با هم نتیجه گرفته بودیم کار درست را انجام می دادیم. اگر بخواهم مثال دیگری بزنم خانم آیدا پناهنده بود در فیلم اسرافیل که ایشان هم خیلی کمک حال ما در تولید بودند. وقتی جایی مشکلی داشتیم، در سوادکوه کار می کردیم در شرایط سخت که پاییز و زمستان بود و هوا پایدار نبود، ایشان خیلی همراهی می کردند که فیلم خوب بسازند. خوشبختانه فیلم خوبی هم ساخته شد. البته بقیه هم همراه بوده اند ولی این دو نفر همراهی بیشتری داشتند، هم به فکر فیلمشان بودند و به حاشیه نمی رفتند و بسیار با تیم تولید همراه بودند.
اگر از تهیه کننده ها بخواهم بگویم در درجه اول، آقای جواد نوروزبیگی که سال هاست افتخار آشنایی و همکاری با ایشان را دارم و خیلی از ایشان یاد گرفتم، خیلی. همیشه همراهند، و نه مثل تهیه کننده ای که با مدیرتولید مثل زیردست رفتار کند بلکه بیشتر به عنوان یک همکار و راهنما.

139211051753124601981134
– صحبت هایی می شنویم در مورد بازیگرها که اخلاق های خاص دارند، مثلا ممکن است سر وقت در صحنه حاضر نباشند یا سایر موارد اینچنینی. کسی هست که خیلی قبولش داشته باشید و اخلاق خوبی داشته باشد که بخواهید بگویید؟
خدا رحمت کند آقای ناصر ملک مطیعی را. کاری را با آقای تورج اصلانی به عنوان کارگردان شروع کرده بودیم که متاسفانه چند سال پیش بنا به دلایلی نیمه کاره ماند. اما در مراحل پیش تولیدش استاد عبدالله اسکندری حضور داشتند و آقای ملک مطیعی که در لوکیشن تمرین انجام می شد. عرضم به حضور شما، با این که فیلم هیچ وقت ساخته نشد ولی من خیلی از این دو عزیز درس گرفتم. آن هم این که اگر آفیش ما ساعت هفت صبح بود، راس ساعت ۶:۴۵ دقیقه اولین نفرهایی که سر لوکیشن حاضر بودند آقای ناصر ملک مطیعی با آن سن و سال بودند و آقای عبدالله اسکندری. و بعد بقیه عوامل، کسانی که جوان تر بودند یا تازه کار بودند، سر کار حاضر می شدند. اگر کار تمام می شد آخرین نفرهایی که از پروژه می رفتند، باز همین دو عزیز بودند که تا لحظه آخر بودند و صحبت می کردند و کارشان را درست انجام می دادند. جدیت و آنتایم بودن را در این ها دیدم. آقای عبدالله اسکندری دستیارهایش را نگذاشت که کارها را انجام بدهند و خودش نباشد. حتما باید خودش در تست گریم ها و همه مراحل حضور می داشت.
– آخرین کار سینمایی که دیدید و خوشتان آمد چه بوده؟
آخرین کاری که دیدم فروشنده بود. موفق نشده بودم قبلا در سینما ببینم ولی دی وی دی اش را دو سه بار دیدم و خیلی دوست داشتم. دوست هم داشتم که می توانستم که نقشی، حضوری در پشت صحنه این فیلم می داشتم که نشد.
– صحبت آقای ملک مطیعی شد، یادشان گرامی باشد، این روزها اسم ایشان که می آید افسوسی هم به همراهش هست که چرا اخیرا نتوانستیم حضور ایشان را در تلویزیون داشته باشیم. نظرتان در مورد حضور پیشکسوت ها و برخوردهایی که باید درشان ایشان بشود، چیست؟
متاسفانه، شاید خیلی ها از نزدیک با آقای ملک مطیعی برخورد نداشتند، یا کار نکردند. بسیار انسان دوست داشتنی بودند. بسیار هنرمند بود. روز اول که آمد سر لوکیشن، برای ما خیلی جذاب بود. ما از بچگی با فیلم هایشان بزرگ شده بودیم. روز اول که به لوکیشن آمد و دیدمش تا ساعت ها فقط نگاهش می کردم و یاد فیلم هایش می افتادم.
– می توانم بپرسم کدام فیلمشان را بیشتر دوست داشتید؟
من همه فیلم هایشان را دوست داشتم ولی خب در قیصر آدمی بود که نقشی کوتاه داشت. یک بداهه گویی داشت، که قرار نبود آن دیالوگ «قیصر کجایی که داداشتو کشتن» گفته بشود، و این از دیالوگ های ماندگار سینمای ایران می شود. با این همه چقدر آن آدم صمیمی، و چقدر خودمانی و وقت شناس بودند، با خاطراتی که از آن زمان تعریف می کرد. واقعا مرد بود، همان چیزی که در بیشتر فیلم هایش بود. حیف این آدم ها! چهل سال این آدم در این مملکت بود و ازش استفاده نشد. تجربیات زیادی داشتند که می شد از این تجربه ها استفاده کرد.
– در همین راستا علاقمندان سینما مشتاق حضور آقای بهروز وثوقی هستند که به ایران بیاید. شما چیزی در این زمینه شنیدید؟
بله من هم شنیدم. کمپینی هم درست شده بود که هنرمندها پیگیر این بودند که بهروز وثوقی برگردد. من هم خیلی موافقم. همان زمانی که با آقای ملک مطیعی بودیم چند بار تلفنی آقای وثوقی و ایشان صحبت می کردند و روی اسپیکر بود. حتی یک بار آقای ملک مطیعی گریه شان گرفت که بهروز جان دوست دارم بیایی و با هم باشیم و یک بار دیگر با هم جلوی دوربین برویم. این ها ثروت های این سینما هستند. حیف است. به جرات می گویم که هنوز هم بازیگری نداریم که پا جای پای بهروز وثوقی گذاشته باشد و به اندازه ایشان در این سینما مخاطب جذب کرده باشد و به اندازه بهروز وثوقی هنرمند باشد. حیف است و باید استفاده شود ولی خب به هر حال شرایط جوری است که نمی دانم شاید دولتمردهای ما نمی خواهند که این اتفاق بیفتد.

– پیرو صحبتی که در مورد مسائل مالی سینما کردید، اگر کسی علاقمند به سرمایه گذاری در سینما باشد بهتر است چطور این کار را انجام دهد و آیا اصلا با وضعیت امروز سینما، این سرمایه گذاری برمی گردد و سودی هم دارد؟ یعنی شما سرمایه گذاری را به بخش خصوصی پیشنهاد می کنید یا بیشتر باید حمایت دولتی انجام گردد؟
به نظر من حمایت دولتی که باید سرجای خودش باشد، که الان خیلی کمرنگ شده و باید بیشتر بشود. فیلمی که بخواهد تولید بشود، باید حداقل سی چهل درصدش را دولت حمایت کند و برای شصت هفتاد درصد بقیه اش به دنبال اسپانسر، سرمایه گذار یا خود مسئولیت تهیه کننده باشیم. متاسفانه حمایت دولتی محدود شده به یک سری فیلم های خاص و آن حمایت لازم که باید، انجام نمی شود. به کسانی که می خواهند در سینما سرمایه گذاری کنند، پیشنهادم این است که برای فیلم هایی که بستر خوب برای فروششان فراهم است این کار را انجام دهند. نمی گویم فقط فیلم های کمدی. یک سری فیلم داشتیم مثل ابد و یک روز، لانتوری و ملبورن که فیلم های طنز نبوده اما در زمان خودش خوب فروخته، بستر مناسب برای فروش می شود یک فیلمنامه خوب، یک کارگردان خوب، کَست خوب، بازیگران خوب، تهیه کننده خوب و پخش خوب. وقتی این ها باشند، بستر خوب برای فروش فراهم است. حداقل این که آن فیلم پول آن سرمایه گذار را برمی گرداند. پیشنهادم این است که تحقیق کنند، سرمایه گذارانی داشتیم که خیلی مایل بودند در سینما کار کنند ولی متاسفانه جایی که رفتند سرمایه گذاری کردند، جایی نبوده که برایشان خاطره خوب بماند و جذب سینما نشدند. ضرر کردند و دیگر اساسا به سراغ سینما نمی آیند. حتی وقتی راجع به یک فیلم خوب با آن ها صحبت شوند می گویند نه ما دیگر ورود نمی کنیم. چون قطعا قبلا در موردش تحقیق نکردند. باید تحقیق کنند و با تهیه کننده های به نام سینما وارد مذاکره شوند. در این صورت قطعا می توانند سرمایه گذاری خوبی داشته باشند.
– در مورد مافیای سینما و فساد مالی خیلی می شنویم. شما از نزدیک شاهد چنین مواردی بوده اید؟
ببینید این همه جا هست. کسانی هستند که دلشان برای سینما نمی سوزد و سینماگر واقعی نیستند. اتفاقا پارسال برای یکی از دوستان ما اتفاق افتاد که یک نفر خودش را به عنوان تهیه کننده معرفی کرده بود در حالی که هنوز مجوز نگرفته بود. می گفت من تهیه کننده ام و کارگردانی دارم که می خواهم این فیلم را بسازم و این بازیگرهای ما هستند و یک سرمایه گذاری رفته بود و مبلغی هم پیش پرداخت داده بود و بعد مدتی دید از آن آدم دیگر خبری نیست. برایشان تحقیق کردیم و دیدیم آن شخص اصلا تهیه کننده سینما نیست و فقط قبلا در یک دفتری کارمی کرده و اصلا فیلمی در کار نبوده و فقط جلوی سرمایه گذار به دو تا بازیگر زنگ زده بوده و تلفن را روی اسپیکر گذاشته بود. این مساله همه جا هست. قضیه مافیای سینما را من زیاد قبول ندارم. افرادی که موفق هستند و بیشتر کار می کنند، من بیشتر اسمش را می گذارم گروه های فوق حرفه ای که بلدند چه جور فیلمی بسازند و مخاطب را چطور جذب کنند. اتاق های فکر دارند. گروه های تحقیقاتی خوب دارند. به خاطر همین، کسانی که با آن ها مخالفند چون فروش خوب دارند و بقیه شاید نمی توانند فروش خوب آن ها را ببینند اسمشان را می گذارند مافیا. در واقع، چنین چیزی نداریم.
– مرسی از توضیحاتتان. نکته آخر؟
در درجه اول از شما خیلی ممنونم. ما قبلا در جشن خانه سینما و جشنواره فجر یک جایزه مدیرتولید داشتیم که آن را برداشتند. حالا خودم را نمی گویم، همکارهایم در این سینما خیلی زحمت می کشند. مدیر تولیدی داریم که از مرحله جذب سرمایه به فیلم کمک می کنند تا لحظه پخش و اکران ولی هیچ اسمی ازشان نیست. کسی آن ها را نمی شناسد و از در دل هایشان صحبت نمی شود. از شما ممنونم بابت این مصاحبه. بعد، از تمام مردم، شرکت ها و کمپانی ها خواهشم این است که به سمت سینما بیایند. ما با این محدودیت ها داریم بهترین جایزه ها را در دنیا می گیریم. دو تا جایزه اسکار داریم، از کن و جشنواره های معتبر جایزه داریم. با تمام محدودیت هایی که وجود دارد. هنرمندان خوبی داریم، فیلمنامه نویسان، کارگردان ها، … و تنها چیزی که در سینما کم داریم سرمایه گذارها باشعور بالاست که سینما را بشناسند و سرمایه گذاری کنند. با چشم باز بیایند و این مساله را جدی بدانند. سینما را اینجوری نبینند که من اگر اینقدر بگذارم چقدر سود می کنم بلکه بگویند من اگر اینقدر تومان بگذارم چه کارفرهنگی کرده ام و چه کمکی به فرهنگ این مملکت کرده ام. هر فیلمی که ساخته می شود خودبخود پیامی دارد. منظورم پیام اخلاقی نیست، اکثر فیلم هایی که ساخته می شوند، پیام فرهنگی دارند. وقتی بودجه و سرمایه فیلم کم می شود، همکاری مردم کم می شود، همکاری ارگان های مرتبط کم می شود، خودبخود فیلم آسیب هایی می بیند که من خواهشم این است که این همکاری ها بیشتر باشد تا بتوانیم بیش از این ها شاهد رشد سینمای ایران باشیم.

2دیدگاه برای گفتگو با حسین بشگرد … مدیر تولید سینمای ایران

  1. مصاحبه ی جالبی بود، بخصوص بخشهایی که با صدای خود مصاحبه شونده بود. ازبین فیلمهایی که ایشات مدیرتولید بودند، فیلم خسته نباشید وملبورن رو خیلی دوست داشتم. نکته جالبی که ایشان زیاد بهش اشاره کردند، فضایی بود که عاشقهای سینما یی سالها پیش تجربه میکردند. صفِ جشنواره تو شب های زمستانی
    و سرد تهران و یا مجله فیلم که طرفداراش روزشماری میکردند تا چاپ بشه که مختص روحیه و حال و هوای بچه های اون سالها بود.مصاحبه خوبی بود و امیدوارم که بقیه عوامل پشت صحنه رو هم معرفی کنید. ممنون

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*