سیلی نقد: پدر پسر شجاع …

پدرِ پسرِ شژاع: پسرم! امروز کلاغ ها خبر دادند همراه شیپورچی و اون رفقاش داشتین سیگار می کشیدین.

پسر شژاع: پدر! پدر! دروغه، تکذیب می کنم. این دروغ ها رو خرس مهربون گفته چون باهاش قهر کردم.

پدرِ پسرِ شژاع: پسرم! چرا با اون دوست خوبت قهر کنی. من تورو طوری تربیت نکردم که دوست شیپورچی و روباه بشی.

پسر شژاع: پدر! خرس مهربون نچسبه آخه. همش سرش تو کتاب و فیلم و تئاتره. حوصله ی آدم سر می ره خو.

پدر پسر شژاع: پسرم! شیرم رو حلالت نمی کنم که راجع به دوست فرهیخته ت این گونه سخن برانی. چی از این بهتر که او در صراط مستقیم حرکت می کنه. همواره سعی کن تو زندگیت درست رفتار کنی و از صراط مستقیم خارج نشی. پسرم! درست و سالم زندگی کن. تا می تونی کتاب بخون. ورزش کن. فیلم و تئاتر ببین. کسب فضیلت کن پسرم. هر کس و ناکسی می تونه  سیگار بکشه. کارهایی بکن که کار هرکسی نیست.

پسر شژاع: آه پدر! من منقلب شدم. باشه. همین الان می رم از شیپورچی برائت می طلبم و به خرس مهربون می پیوندم.

پدر پسر شژاع: آی باریکلا به تو پسرم.

………………………………………….

تق تق تق

پدر پسر شژاع: بیا تو پسرم.

پسر شژاع: شلام پدر!

پدر پسر شژاع: سلام پسرم! حالت چطوره؟

پسر شژاع:پدر! خیلی خوبم. رفتم با خرس مهربون آشتی کردم و ازش عذرخواستم که در مورد شخصیت و علایقش بد قضاوت کردم.

پدر پسر شژاع: آفرین پسرم!

پسر شژاع: پدر! پدر! من سیگار رو هم واسه ی همیشه ترک کردم. با خرس مهربون قرار گذاشتیم که هیچ وقتِ آزادی برای خودمون باقی نگذاریم تا ذهنمون درگیر چیزهای بد نشه.

پدر پسر شژاع (در حالی که اشک در حلقه های چشمش برق می زنه): شیرم حلالت پسرم. حالا به تو افتخار می کنم.

پسر شژاع: ممنون پدر!

………………………………………….

پسر شژاع: پدر!

پدر پسر شژاع: جانم پسرم!

پسر شژاع: پدر امروز می خوایم با خرس مهربون بریم نمایشگاه نقاشی مامان خانوم کوچولو.

پدر پسر شژاع: آفرین پسرم! برید خوش بگذره بهتون و حسابی بیاموزید. مادر خانوم کوچولو از زنان آوانگارد دهکده ست و افکارش هم مثل خودش زیباست. سلام مخصوص منو حتما بهش برسونی.

پسر شژاع: پدر پول بلیطم می شه  صد هزار تومن.

پدر پسر شژاع (در حالی که پیپ در خرتناقش  می زند): چییییییی. صدددد هزار تومن؟ چه خبررررره؟

پسر شژاع: پدر! من چه می دونم.

پدر پسر شژاع: اصلا مگه این خانوم نقاش بوده؟ از روزی که من یادم میاد فقط بلد بود سرکوچه، وقت سبزی پاک کردن، زنای دهکده رو علیه مردا بشورونه. فکر کرده چون تو دهکده معروفه، تو هر سوراخی می تونه کله شو بکنه. پسرم این نمایشگاه اصلا مناسب تو نیست و ضد مردان هستش. نه تنها شرکت نکنید که حتی سعی کنید به همش بزنید. وانگهی نقاشی اصلا به چه دردی می خوره.کارهایی کنید که بیاموزید. نقاشی ارزشی نداره. کتاب بخون. فیلم ببین. تئاتر ببین. نقاشی دوره ش گذشته.

پسر شژاع (محکم و استوار): باشه پدر! ممنونم که این بار هم به من آموختی.

………………………………………….

تق تق تق

پدر پسر شژاع: بیا تو پسرم.

پسر شژاع: سلام پدر.

پدر پسر شژاع: چی شده پسر گلم؟

پسر شژاع: پدر! بازرس ژاور یک کتاب چاپ کرده و با امضای خودش از امروز در کتاب فروشی های سراسر دهکده پخش می شه. می خوام بخرمش. راجع به آشپزی اقوام مختلف دهکده س.

پدر پسر شژاع: احسنت به بازرس ژاور. من خیلی ایشون رو دوست دارم و خوشحالم که فقط در حیطه ی کاری خودش فعالیت نمی کنه. سعی کن از آموزه هاش استفاده کنی پسرم.

پسر شژاع: پدر یه سیصد هزار تومن ممکنه بزنی به کارتم برای کتاب.

پدر پسر شژاع (در حالی که پیپ را  از طرف فراخش  درون سولاخ  یسار  دماغ خود میکند): سیصددددددددد هزارررر تومن! مگههههه چه خبرررررررره! اصننننن کی به این آدم گفته نویسنده ای؟! مردم نون ندارن سق بزنن، این کتاب آشپزی نوشته سیصدددد تومننننن. اصن این ژاور خطر، فکر کرده صابر ابره که کتابش سیصد بیارزه؟ تو در حد داستایفسکی هم نیستی که کتاباشو میدون انقلاب میدن بیست تومن. ازووون گذشته اصن این یارو مال یه کارتون دیگه س. مال  بینوایااااانه. اسمش تو سناریوی ماااا چیکار می کنه. پسرم هرگز با آدم های کارتون های دیگه مراوده نکن. اینا دشمنن وقصدشون تهاجم فرهنگیه. از بینوایان کوبیده اومده تو پسر شجاع میخواد جنسشو غالب کنه. بروووو عمو! ما اینکاره ایم خودمون. این کتاب حراااامه پسرم.

پسر شژاع: پدر ممنونتم که منو از تهاجم فرهنگی این ها آگاه کردی و به من آموختی. گفتی بینوایان، یه تئاتر بینوایان هم دکتر بزی داره تو هتل مستیناس مالاس رو صحنه می بره. همه ی بازیگرای مطرح دهکده توش هستن. با خرس مهربون قرار گذاشتیم بعد از خریدن کتاب بریم  تئاترشونو ببینیم. پدر! می دونی که من خیلی به تئاتر علاقمندم و تمام بازیگرای کاردرست دهکده تو این تئاتر هستند و باید کلاس آموزشی خوبی باشه برای امثال ما علاقمندان.

پدر پسر شژاع (دوباره اشک در حلقه ی چشم): آفرین پسرم! منم در جوانی علاقمند هنر صحنه بودم. ولی اون زمان ما امکانات شما رو نداشتیم و پدرمون هم نمی ذاشت وارد این راه بشیم. برووو پسرم و بیاموز پسرم.

پسر شژاع: مچشکرم پدددددر! پدر بلیط تئاتره هست دویست و پنجاه تومن و کرایه راهم تا هتل پشمیناس مالاس سی تومن. ممکنه بزنی به کارتم.

پدر پسر شژاع (درحالیکه پیپش را رسما در چشمش فرو کرده): دویستتتتتتت و پنجاااااااااااااه توممممممممن یه تئاتررررررررر؟ ینی  چیییییییی؟ تئاتر بینوایااااان اجراااا میکنن که هیچچچچ بینوایی نمی تونه بره ببینه؟ دیدن تو سرش بخوره کرایه ی تاکسی تا اونجا خرج دو روز نمردنشه. عروسی ننه شوووونه که تو هتل گررررفتن؟ خاک صحنه چی شد پَــــــ؟ چی فکرررر کردن با خودشووووون. اصن تئاترررررم شد کاررر؟ پدر خدابیامرزم راست میگفت اینا همه ش حرام اندر حرام اندر حرااااام است. پسرم دیگه اسم هنر رو نیاری تو این مملکت. دیگه نمی خوام دور بر هنر و مطالعه و این علافی ها بری. گفته باشم.

پسر شژاع: پدر با این تفاسیر که زاییدی تو این هزینه های بالا، برای هزینه ی ثبت نام باشگاه ورزش رزمی فوجیتسوجیتکاندو میتسوپیشی هم که می شه یه ترم یک تومن، که اصن اسمشو نیارم دیگه؟

پدر پسر شژاع: پسررررررم؟!!

پسر شژاع: بله پدررررممم!

پدر پسر شژاع: شیررررررم؟حلاااال؟

پسر شژاع: باشه پدر! ولی من به خرس مهربون قول داده بودددم.

پدر پسر شژاع: کله ی بابای خرس مهربون و اون بابای دزدش که همه جا رو می چاپه که پسره بره اینطوری پولاشو تو چاه بریزه. یه نگاه به شیپورچی بد بخت بکن. یه عمر با نداری ساخته و ننه باباش اصن نمی دونن چی می خوره چی می پوشه کجاس.

پسر شژاع: خوب اینجوری تو خونه خلقم تنگ میشه پدر.

پدر پسر شژاع: مگه من مردم پسرم. زنگ بزن به شیپورچی بگو با دوستاش بیان اینجا از اون آب انگور دست سازهاشم بیاره.

پسر شژاع: همون ها که توزیر زمین با شیپورچی درست کردین فرستادین بندر؟

پدر پسر شژاع: این چرندیات چیه پسر؟ تکذیب می کنم.

پسر شژاع: چرت نگو پدر! خودم دیدم سماور بزرگه ی مسجد دهکده رو آوردی خونه، بردی زیر زمین با شیپورچی. پدر! می دونستی اون آب انگورها جون خیلیا رو گرفته و دارن عواملش رو می گیرن.

پدر پسر شژاع: آره پسرم! لامصب یه اشتباه محاسباتی رخ داد، خیلی شیرین شد. خراب شد.

پسر شژاع: راستی پدر! چطو به تو گیر ندادن؟

پدر پسر شژاع: پسرم! تا این دو احمق (شیپورچی و روباه) باشند، کسی مزاحم من نمی شه. همیشه زرنگ باش پسرم. حالا بیا این پیپ رو هم بگیر بکش وخوش باش. راحت و بی درد سر و بی هزینه. کل خرج  این اوقات فراغت گذروندن، به پنجاه هزار تومن نمی رسه. دیگه ممممم نبینم سراغ خرس مهربون بری. پسره ی لوس ایکبیری…

پسر شژاع: مخلص پدر زرنگمم برم …

 

پایون

تیتراژ…

 

به قلم: ونداد زمستان

مطالب مرتبط
کم تر کسی در عرصه سینما فعالیت میکند و نام یک منتقد چغر و بد ادامه مطلب
- لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از چه زمانی وارد عرصه هنری شدید. ادامه مطلب

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*