گفتگو با طاهره بشیر / تصویرساز حقیقتا خیلی کار دلی هست. چند تا دوست، دور هم جمع شدیم و داریم سعی میکنیم کمکی کرده باشیم.

لطفا در ابتدا خودتان رو معرفی کنید و بفرمایید در چه زمینه ای مشغول به فعالیت هستید.

طاهره بشیر هستم، متولد ۱۳۵۶ تهران، کارشناس گرافیک هستم و مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و به صورت اختصاصی با بچه های نا بینا و ناشنوا فعالیت می کنم.

 

شما که  کار و تحصیلاتتان در زمینه گرافیک هست برای ما در مورد تصویرسازی بیشتر برایمان توضیح بدهید و تفاوت گرافیست و تصویرساز رو برایمان بگویید.

فکر می کنم در مورد تفاوت های بین نقاشی و تصویرسازی باید صحبت کنم. ما در تصویرسازی یک داستان داریم، یعنی تصویرسازی مبتنی بر متن هست و تصویرساز بر اساس یک شعر، داستان و یا دل نوشته می تواند کار تصویرسازی بکند ولی نقاش در واقع، برای اینکه کار هنری را انجام دهد، از آن احساسات درونش و ذهنش ایده می گیرد. من فکر می کنم این توضیح دقیق تری بود تا بخواهم تفاوت تصویرسازی و گرافیک را توضیح بدهم.

 

از تصویرسازهای برجسته ایرانی که فعال هستند می توانید برایمان نام ببرید، از کسانی که با ایشان کار کردید و تعاملی داشتید برایمان بگویید.

من چون سال ها است که در حوزه  کودک کار میکنم، حدود ۲۱ سال، بیشتر تصویرسازان در حیطه این رنج سنی را می شناسم. مثلا من تصویرگر مورد علاقه خودم خانم فیروزه گلمحمدی و خانم راشین خیریه هستند. از قدیمی تر ها آقای زرین کلک و علی اکبر صادقی هستند که بیشتر در حوزه کودک کار کردند.

 

شما در جشنواره های مختلف کودک در بخش داوری حضور داشتید در مورد خود جشنواره ها و تجربیاتتان برایمان بگویید.

 

در کانون و یا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و سازمان های این چنینی که در حوزه کودک فعالیت می کنند، یک سری جشنواره های هنری برگزار می کنند به عنوان مثال جشنواره نقاشی و تصویرسازی، یا کارهای فرهنگی مثل کتاب خوانی ،کتاب سازی خیلی پیش آمده که در این جشنواره ها داور بودم با توجه به سال هایی که با بچه ها کار کردم و شناختی که با دنیای شان دارم دوستان لطف داشتند و دعوت کردند و در حوزه داوری با آن ها همکاری کردم.

 

خودتان هم به عنوان شرکت کننده در جشنواره ای حضور داشتید؟

بله در دو نمایشگاه تصویزسازی کار داشتم. یکی در مورد قصه های مثنوی معنوی مولانا و یکی هم نمایشگاهی هنر بازیافت که سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار کرده بود، یک کار سقاخانه ای ارائه دادم. یک برنامه ای هم کانون به نام ملاقات و مهر داشت که تمام دوستانی که در زمینه ی تصویرسازی فعالیت داشتند، در آن نمایشگاه ارائه اثر داشتند وآقای بهزاد غریب پور داوری را بر عهده داشتند و خیلی کارهای دیگر که الان حضور ذهن ندارم..

 

از کارهای تصویرسازی تان اثری چاپ شده در نشریه و یا کتاب های کودک؟

 

بله چاپ شده یکی دو تا کتاب کارهایم چاپ شده که کار گروهی است و فردی نیست مثلا کتابی با عنوان هزار و یک شب که تصویر سازی قصه های هزار و یک شب بود.

 

کارگردانی تئاتر عروسکی هم انجام دادید

بله همین فردا هم داریم برای اجرا می رویم

 

برایمان در مورد تجربه کارگردی و تئاتر عروسکی می گویید

کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان ۳۶ عنوان فعالیت در کتابخانه های خود برگزار می کند که نمایش عروسکی هم یکی از آن ۳۶ تاست. من سالهای مختلف این را تجربه کردم و امسال یک مقدار تجربه ام متفاوت است در گروهی که کار می کنم یک گروه نوجوان هستند که تعدادی از آنها بچه های نابینا هستند و تعدادی هم بچه های عادی. کار صداپیشگی را به بچه های نابینا سپرده ایم که تجربه خوب و موفقی هم بود یعنی تعامل بچه ها با هم خیلی خوب هست و کار شسته رفته و خوبی از آب درآمده .

این کار اخیرمان یک نمایش خیمه شب بازی با عنوان «قصه بخت» است و داستان این است که یک فرخ خانی در داستان داریم که هر چه پول به ارث برده صرف خوشگذرانی با دوستانش می کند و قرار می شود که به خودش بیاید و دنبال بختش برود و مسیری را طی می کند تا بختش را پیدا کند و در آخر سر هم پیدا نمی کند.

 

علاوه بر نمایش در جشنواره این کار به صورت جداگانه فروش بلیط و مخاطب جداگانه دارد یا خیر؟

خیر ولی ما کار را در چندین اجرای خیریه بردیم. بلیط هایش فروخته شده و مبلغش در کار خیریه خرج شده، ولی اجرای عمومی نداشتیم.

 

بحث خیریه شد. ما از طریق خانم مرجان کشاورزی متوجه شدیم، که شما به عنوان یک هنرمند فعالیت های خیریه متعددی هم دارید. برایمان توضیح می دهید که اصلا چطور شروع شد و الان در کجای کار هستید.

خیلی جالب شروع شد . حقیقتش این است که در نوجوانی من همیشه دوست داشتم که مدد کار اجتماعی بشوم. دوست داشتم به حرف آدم ها گوش بدهم و اگر کاری از دستم بر می آید برای آدم ها انجام بدهم. من از نوجوانی این مدلی بودم و این در وجود من باقی ماند تا این که حدود دو سال پیش با موسسه خیریه یاوری سبز آشنا شدم. این موسسه در نصیر آباد شهریار هست. شاید اسم نصیرآباد را با موضوع گورخواب ها شناخته باشید که اگر یادتان باشد خبرش یکی دو سال پیش از آدم های تنگدستی که در گور ها زندگی می کردند، خیلی منتشر شد.

آشنایی با آن موسسه، به طوری شروع رسمی کار این شکلی من بود. ولی خوب، قبلا هم به بیمارستان ها می رفتم برای بچه ها کتاب میخواندم، قصه می گفتم و بازی می کردیم. خیلی فردی و شخصی. ولی به مرور در کنارم آدم هایی از این جنس در کنارم جمع شدند و از این دست کارها انجام دادیم.

موسسه خیریه «یاوری سبز» از یک عده بچه بی سرپرست و بد سرپرست حمایت می کند . من شروع کردم هفته ای یک بار به آن جا رفتن، برایشان برنامه های کتابخوانی و هنرهای دستی گذاشتیم. بعد که سر پل ذهاب زلزله آمد و درگیر آن ماجرا شدم و این ماجرا خودش برایم پیش آمد.

 

برایمان بگویید چطور درگیر زلزله سر پل ذهاب شدید و چه کارهایی کردید؟

آن خبر خیلی ناراحتم کرد. به این فکر کردم که سراغی بگیرم و ببینم چه اتفاقی افتاده است. برای همین با تعدادی از دوستان همراه شدیم و گفتیم اصلا یک سفر سر پل ذهاب برویم و حالا یک سری از کارهایی که در کانون انجام می دهیم را آنجا انجام بدهیم، مثلا با بچه ها کاردستی درست کنیم و از این کارها که به روحیه شان کمک کنیم. به این سفر رفتن همانا و درگیر مردم سر پل ذهاب شدن هم همان.

بعد سعی کردیم که این کارگاه را به صورت ادواری تکرار کنیم و کارهای مختلفی با بچه ها انجام دادیم . کمی هم کارهای مالی کردیم. من در محل کارم الان هشت نه سال هست که هر سال دو تا بازارچه خیریه برگزار می شود در این بازارچه ها بچه های ۷ تا ۱۶ سال را داریم که با مادرانشان شروع کردند به کارهای دستی کردن و غذا درست کردن و فروختن و ما با مبلغی که جمع شد یک سری کارها را شروع کردیم. به عنوان مثال الان داریم آخر هفته با ۳۰۰ تا کوله پشتی به سر پل ذهاب می رویم؛ کوله هایی که پر از لوازم تحریر هستند که به بچه ها بدهیم و آن ها هم بتوانند مثل بچه های دیگر، سال تحصیلی را با وسایل نو شروع کنند و

 

خیلی ها، کار کمک رسانی شما و همکارانتان را می بینند و دوست دارند که کمکی بکنند، به غیر کمک مستقیم مالی آدم ها چطور می توانند در فعالیت های خیریه کمک کنند، چه راه های دور مثل سر پل ذهاب و یا همین تهران و اطراف که برای بچه ها کتاب می خوانید چون خیلی ها شاید وقت داشته باشند ولی از نظر مالی نتوانند کمک کنند.

من هم دقیقا از همین جنس هستم. از نطر مالی بسیار معمولی هستم و همه هزینه هایی که می کنیم هم دوستان دارند حمایت می کنند. خیلی هم پیش آمده که در همین فضای مجازی خیلی دوستانه و صمیمی همدیگر را پیدا می کنیم. به عنوان مثال، دوستی از اصفهان که در دایرکت اینستاگرام با هم آشنا شدیم و ایشان دانشجوی کارشناسی ارشد کشاورزی بودند و گفتند من خیلی دوست دارم بیایم و کمکی بکنم و رفتیم بیلچه و چنگک و بذر خریدیم، ایشان آمدند با بچه ها، کار باغچه کردند. همانطور که گفتم همه چیز خیلی دلی و دوستانه پیش می رود و معمولا در همین فضای مجازی همدیگر را پیدا می کنیم و هر کسی یک گوشه کار را می گیرد.

خانم کشاورزی هم که اصلا استاد من در دوران دانشجویی بودن و این بار خیلی به ما در خرید لوازم التحریر کمک کردند.

پس با این حساب علاقمندان می توانند یا به صورت مالی کمک کنند و یا با خود شما تماس بگیرند و ببینند در آن مقطع زمانی چه کمکی برای حمایت از دستشان بر می آید.

بله، دقیقا.

ما دوستانی داریم که کارهای هنری مختلف مثلا کار پرفورمنس آرت انجام می دهند و دوست دارند که یک قسمتی و یا کل مبلغی که جمع می شود را برای کار خیر بگذارند، آن ها چطور میتوانند همکاری بکنند؟

اگر دوست داشتند و توانستند اعتماد کنند که تماس بگیرند و هر سوالی دارند بپرسند، ما خیلی شفاف به طور تصویری و نوشتاری گزارش می دهیم که مبالغ کجا هزینه شده است. خودشان هم میتوانند خرید کنند یا از ما بپرسند که چه نیازمندی هایی داریم. چون هر بار که می رویم نیازسنجی جدید انجام می دهیم. به این ترتیب می توانند وسایل مورد نیاز را تهیه کنند که ما به دست بچه ها برسانیم.

دوستانی هم که کمک مالی نمی توانند بکنند می توانیم به شکل دیگری با هم همکاری کنیم. برای مثال، ما کسانی را داشتیم که کار موسیقی می کردند،  آمدند و برای بچه ها ساز زدند، به همین سادگی، یا کمک کردند که بچه ها با وسایل دم دستی، مثل قوطی و سنگ ریزه ساز درست کنند و زمانی را برای ساز زدن با هم اختصاص دادند. کارهای به این صورت هم هست واقعا همه چیز فقط پول نیست.

 

پس شما الان شخصی کار می کنید و با موسسه خیریه خاصی همکاری ندارید؟

نه خودمان هستیم و خودمان.  ثبتی هم نداریم. دوستان لطف می کنند و اعتماد می کنند.

برای بخش معرفی کتاب در وب سایتمان چه پیشنهادی دارید؟

نویسنده ی ایرانی مورد علاقه ام آقای مصطفی مستور هستند، که معروف ترین کارشان «روی ماه خداوند را ببوس» است. از کارهای آقای بیژن نجدی، «یوزپلنگانی که با من دویده اند» را پیشنهاد می کنم. آقای عباس معروفی هم از نویسندگان مورد علاقه ام هستند.

کتاب هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشتند «بادبادک باز» خالد حسینی و «بارهستی» میلان کوندرا بوده که در ذهنم تحول ایجاد کردند. و کریستین بوبن «دیوانه وار» را هم باید اضافه کنم.

 

 

 

مطالب مرتبط
با سلام، لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کنید. رضا ادامه مطلب

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*